
حکایت پرنده کوچک
پرنده ای کوچک در هنگامه سرما ،عازم جنوب گردید اما به سبب سرمای شدید ،درحین پرواز ،منجمد شد و در مزرعه ای سقوط کرد.درهمان هنگام که پرنده نقش بر زمین شد،از قضا گاوی از آنجا می گذشت،کپه سرگینی از خود دفع کرد وتصادفا" روی پرنده فرو ریخت.پرنده، دفعتا" متوجه گرمی در تن خود شد و درحقیقت سرگین باعث آب شدن یخ تن او شد.همین گرمی موجب خوشحالی و مسرت پرنده شد و آوازی سر داد.دراین اثنا گربه ای در آن حوالی صدای پرنده را شنید.گربه در جستجوی صاحب صدا ،از زیرتوده سرگین، پرنده را کشف کرد.بلافاصله پرنده نگون بخت را بیرون کشید و اورا یک لقمه چپ کرد./پایان ماجرا
نتیجه گیری مدیریتی:
1-هرگاه توسط زیدی، کوهی از مشکلات بر سرتان بارید،آن شخص لاجرم دشمن شما نیست.
2-هر گاه توسط کسی از منجلابی نجات یافتید،آن فرد لاجرم دوست شما نیست.
3-مواقعی هم دهان خود را بسته نگهدارید(سکوت کنید)که گفته اند سکوت به موقع (ونیز سخن به موقع)نشانه عقل است.
نتیجه گیری مدیریتی:
1-هرگاه توسط زیدی، کوهی از مشکلات بر سرتان بارید،آن شخص لاجرم دشمن شما نیست.
2-هر گاه توسط کسی از منجلابی نجات یافتید،آن فرد لاجرم دوست شما نیست.
3-مواقعی هم دهان خود را بسته نگهدارید(سکوت کنید)که گفته اند سکوت به موقع (ونیز سخن به موقع)نشانه عقل است.



